شمارهٔ ۱۰۳۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی در ره فقرم شکوه پادشاهی ده
سرم را از خم تسلیم فر کج کلاهی ده
بود لبریز صهبای گنه پیمانهٔ عمرم
مرا از لخت لخت دل زبان عذرخواهی ده
زلال وصل ترسم افت سوز درون گردد
دلم را تشنگی در عین دریا همچون ماهی ده
چو مژگان می کشد هر خار صحرا دامن دل را
مرا مانند مجنون منصب وحشت پناهی ده
مبین نقصان مردم تا ز ارباب نظر باشی
بپوش از عیب بینی چشم و داد خوش نگاهی ده
چو گل کز ترکتاز صرصر از گلشن هوا گیرد
دل صد پارهٔ خود را به آه صبحگاهی ده
به پیش یار بر از بخت جویا شکوه گر داری
چو برق آن شعله خو را آشنایی با سیاهی ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند خواستههای خود را بیان میکند. او در مسیر فقر، آرزوی پادشاهی دارد و از خدا درخواست میکند که سرش را در برابر مشکلات خم کند. شاعر از شراب گناه و زندگی پر از درد خود سخن میگوید و از خدا میخواهد که به او معذرتخواهی و دلگرمی دهد. شاعر از ترس زلال وصال و آتش درونش صحبت میکند و تشنگیاش را مانند ماهی در دریا میداند. او به مجنون اشاره میکند و میخواهد که در سختیها پناهی پیدا کند. در ادامه، به مردم و عیبهایشان اشاره میکند و از خدا میخواهد که چشمان او را نسبت به عیبهای دیگران ببندد. در نهایت، شاعر در برابر یار خود از بختش گله میکند و دوست دارد که شعله عشقش را با تاریکی زندگی آشنا کند. این شعر به عمق احساسات و خوانشهای انسانی شاعر اشاره دارد.