نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش بر قلب دل غم زده غافل زده ای

بس شبیخون ز رخ و زلف که در دل زده ای

حیف از آن دل که در تو در بند تمنا داری

در خلوتگه جان را به هوس گل زده ای

دست توفیق شد و دامن مقصد بگرفت

پشت پایی که تو بر هستی باطل زده ای

آرزو بند گرانیست به پای طلبت

مهر از داغ تمنا به در دل زده ای

کی بجز پنجهٔ عشقش بگشاد جویا

عقده ای را که تو در کار خود از دل زده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و غم ناشی از عشق و تمناهای ناتمام پرداخته است. شاعر به معشوق خود یادآوری می‌کند که چگونه دل خود را در دام عشق او گرفتار کرده و غم را به جان خریده است. او به عواقب تلاش‌های بی‌ثمر و آرزوهای سنگین که به پای عشقش متحمل شده، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در تلاش برای رسیدن به معشوق، خود را به درد و رنج انداخته است. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد تا به او کمک کند و گره‌های ناشی از این عشق را باز کند.