شمارهٔ ۱۰۳۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نور عرفان در دل صافی ضمیران برده راه
مطلع خورشید زیبد در بیاض صبحگاه
بس بود روزی که روها از گنه گردد سیاه
برگ عیش اهل ندامت را زبان عذرخواه
می نماید فیض جمعیت ضعیفان را قوی
کاروان مور زنجیر است چون افتد به راه
عیب نخوت بر نتابد طینت اهل کمال
ماه نو از ناتمامی کج نهد بر سر کلاه
آفتاب من چو برگیرد نقاب از فرط شوق
همچو شبنم می روم از خویش با بال نگاه
بحر رحمت می شود در سودن مژگان بهم
قطرهٔ اشکی که بارد چشمت از بیم گناه
تا زخود بیرون نیایی کی به مقصد می رسی
آنکه جویا رفته است از خود به خود برداشت راه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی از عرفان و خودشناسی اشاره دارد. شاعر از نور عرفان سخن میگوید که دلهای خالص را روشن ساخته و به سمتی هدایت میکند. او بر این باور است که روزی خواهد آمد که انسانها از گناهان خود توبه کرده و روهایشان از سیاهی گناهان پاک میشود. در این مسیر، پیوستگی و جمعیت ضعیفان به قوت میانجامد و انسانها باید از خود فراتر رفته و به مقصد نائل شوند. شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به اهداف معنوی، باید خود را کنار گذاشت و به جستجوی حقیقت پرداخت، زیرا فقط از طریق فراق از خود، میتوان به مقصد نهایی رسید.