شمارهٔ ۱۰۳۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کردم از لخت جگر طرح زبان تازه ای
ریختم از خون دل رنگ بیان تازه ای
تن شد از گرد کدورت جان غم فرسوده ام
این تن نو خواهد از لطف تو جان تازه ای
قصهٔ فرهاد و مجنون پر مکرر گشته است
سرگذشت ماست زین پس داستان تازه ای
ماند از بس داغ او در سینه صاحبخانه شد
هست چشم دل به راه میهمان تازه ای
دیده ام گردید اگر بی مایهٔ نقد سرشک
از جگر پرکاله بگشاید دکان تازه ای
غنچه آسا، حیرتم مهر لب اظهار شد
ورنه از هر لخت دل دارم زبان تازه ای
گردش چرخ کهن جویا مکرر گشته است
کاش می کردند طرح آسمان تازه ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاويری تصویری و نمادین به توصیف تحولاتی در درون خود و دنیای اطرافش میپردازد. او از دگرگونی احساسات و تجارب زندگی صحبت میکند و به نوعی از عشق و امید صحبت میکند. شاعر اشاره میکند که با وجود همهی دردها و غمها، به لطف معشوق، احساسات جدید و مثبتی شکل میگیرد. همچنین به غم و دردهای گذشته اشاره میکند و از داستانهای عاشقانهی مانند فرهاد و مجنون سخن میگوید که واقعاً تکراری و مکرر شدهاند. در نهایت، او آرزو میکند که آسمان جدیدی برای زندگیاش طراحی شود.