نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گشتم اسیر نوگل بلبل ندیده ای

از گرد راه بی خبریها رسیده ای

بر برق ترک سمند تغافل نشسته ای

با وحشت آرمیده ای از خود رمیده ای

جور آشنا ستمگر دشمن مروتی

دامن به زور از کف عاشق کشیده ای

هرگز ز ناز گوش به حرفم نکرده ای

در حق من ز غیر سخنها شنیده ای

جویا مپرس حال دل بی قرار من

از دست اوست بسمل در خون تپیده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد دل شاعر است. او به کسی اشاره دارد که اسیر زیبایی و ناز او شده و در شرایطی سخت و تنهایی به سر می‌برد. شاعر از عدم توجه و بی‌خبری معشوق در برابر عشقش شکایت می‌کند و حسرت می‌خورد که معشوق به حرف‌های او گوش نمی‌دهد و در حق او حرف‌های نادرستی می‌زند. او از کسی که در نبود معشوقش بی‌قرار است، می‌خواهد که از حال او نپرسد، زیرا درد درونش عمیق و بدتر از آن است که قابل بیان باشد.