شمارهٔ ۱۰۳۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صورت حالش دگرگون شد ز گل رخسارهای
کار دارد با دل مومینم آتشپارهای
العطش گویان ز هر مژگان زبان بیرون فکند
بسکه گردیده است چشمم تشنهٔ نظارهای
یک نگه کافی است چون شمع از برای شش جهت
چشم مستش را که دارد هر طرف آوارهای
رفتی و از خار خارت در چمن گردیده است
چشم تر هر نرگس و هر گل دل صدپارهای
میبرد از خویشتن ما را حنای پنجهاش
میبرد جویا ز دست امشب، حریفان چارهای!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احوال عاشقانه و مصیبتهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از تغییر و دگرگونی در حالت خود به خاطر زیبایی محبوب سخن میگوید و به تشنگی چشمها و دل خود برای دیدن او اشاره میکند. چشمان محبوب مانند شمعی در تاریکی میدرخشند و او را به سوی خود میکشند. همچنین، شاعر از درد و احساس عاطفی ناشی از جدایی و درگیریهای روحی ناشی از عشق و ارتباط با محبوب بحث میکند. به طور کلی، شعر حالتی غمانگیز و توام با عشق و اشتیاق را به تصویر میکشد.