شمارهٔ ۱۰۴۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو جنگجو چقدر جور آشنا که نه ای
تو بیوفا چقدر مایل جفا که نه ای
چو ماهیی که طلبکار آب در دریاست
کجا رود به سراغت کسی کجا که نه ای
ترا ز حال دل خود چسان کنم آگاه
تو آشنا به نگه های آشنا که نه ای
کنایه فهم و سخن ساز و عاشق آزاری
کجا رود کسی از دست تو کجا که نه ای
کرا شفیع خود آرم ز آشنایانت
به هیچ کس تو جفا جوی آشنا که نه ای
مناز اینقدر ای آسمان به رفعت خویش
غبار رهگذر شاه اولیا که نه ای
امید مهر و وفا نیست از تو جویا را
تو شوخ محرم رسم و ره وفا که نه ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و ناامیدی یک عاشق پرداخته است. شاعر از خیانت و بیوفایی معشوق گلایه میکند و به او میگوید که چقدر به او نزدیک است اما در واقع چقدر دور است. او معشوق را به ماهیای تشبیه میکند که در جستجوی آب است، ولی در حقیقت کسی به سراغش نمیآید. شاعر احساس میکند که معشوق به احوال او بیتوجه است و نمیتواند درکش کند. همچنین، او از دیگران ناامید است و به آسمان میگوید که مقامش را از این بیوفایی پایین بیاورد. در نهایت، شاعر میگوید که دیگر امیدی به محبت و وفای معشوق ندارد و به بیرحمی او اشاره میکند.