شمارهٔ ۱۰۴۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس با خویش بردم آرزوی سرمه سا چشمی
ز خاکم هممچو نرگس سرزند هر سبزه با چشمی
ز ضعف تن شدم چون سوزنی تا رفتم از کویش
هنوزم هست از سر زندگیها بر قفا چشمی
به راه انتظار ناوک او در لحد باشد
بسان شمع با هر استخوان من جدا چشمی
سیه ماریست گویی خنجرش از بس کمین خواهی
سیه کرده است از هر حلقهٔ جوهر به ما چشمی
بود چون مجلس تصویر از دل مردگی جویا
به هر بزمی که نبود با نگاهی آشنا چشمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات دربارهٔ عشق و longing به تصویر کشیده شدهاند. شاعر از آرزوها و امیدهای خود صحبت میکند و بیان میکند که چشمش همیشه به دنبال معشوقش است. او از ضعف و ناتوانی خود ابراز نگرانی میکند و نشان میدهد که انتظار و longing او به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر به غم و اندوهی اشاره میکند که بدون حضور معشوق، در مجالس و محافل حس میشود. به طور کلی، متن حس عمیق عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد.