نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون بی تو چارهٔ دل محزون کند کسی

خون می چکد ز قطع نظر چون کند کسی

تا کی به یاد لعل لبی شام تا سحر

دل در فشار پنجهٔ غم خون کند کسی

تا چند بی تو پنجهٔ مژگان خویش را

مرجان صفت ز اشک جگرگون کند کسی

سرخوش شود زبوی می «لی مع اللهی»

خود را دمی ز خویش چو بیرون کند کسی

باید نخست ساخت وضو ز آب دیده اش

خواهد چو طوف تربت مجنون کند کسی

جویا اسیر طور تو، آخر مروتی!‏

ظلم اینقدر به عاشق مفتون کند کسی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندوه و درد ناشی از دوری معشوق پرداخته است. شاعر از چالش‌های عاطفی و دردهایی که بدون حضور معشوق به وجود می‌آید، صحبت می‌کند و احساس می‌کند که دلش به شدت در فشار است. او با اشاره به اشک‌ها و یاد معشوق، نشان می‌دهد که چه قدر این دوری برایش دشوار است. همچنین به تمایل خود برای فرار از این درد و نیاز به تجدید قوا با یاد معشوق نیز اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق عاشقانه و غمناک را به تصویر می‌کشد.