شمارهٔ ۱۰۵۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دست ریزش ساقیا هرگز مباد از ما کشی
ما ز شاگردان گردابیم در دریاکشی
قمری دل، آشیان بر سرو نوخیز تو بست
رتبه افزاید غمم را هر قدر بالاکشی
بیدلان را دست لطفی هم توان بر سر کشید
چند پای ناز در دامان استغنا کشی
ذوق غلتیدن به خاک ازیاد قدی می بری
گر دمی در سایهٔ سرو بلندی واکشی
از سر کویش برای مصلحت پایی بکش
تا به کی جویا رعونت را بت رعناکشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای ناشی از عشق و دلباختگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و تمثیل، به ناکامیها و چالشهایی که در عاشقی متحمل میشود، اشاره میکند. او از ساقی استمداد میطلبد و به زعم خود، تلاش میکند که از سختیهای عشق رها شود. مضمونهای کلیدی شعر شامل ناپایداری عشق، غم و زیبایی است که در نهایت به پذیرش شرایط موجود و ادامهگرایی در زندگی اشاره میکند. شاعر همچنین به نظاره گری زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد و نشان میدهد که چقدر این تجربیات بر او تأثیرگذارند.