شمارهٔ ۱۰۶۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
می تپیدم کاشکی می داشتم بال و پری
ناله از جور فلک در کیش ما دون همتی است
شکوه مذموم است از بیداد بی پا و سری
پادشاه وقت خود باشد به روی پوست تخت
در جهان درویش یعنی خسرو بی افسری
در محیط غم ز بی صبری چنین آواره ام
کی تباهی می شدم می داشتم گر لنگری
از سبک رفتاریش بی مغزی او ظاهر است
چون اراجیف آنکه جویا می دود بر هر دری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و دلبری میپردازد. او از غم و نالههای ناشی از بیعدالتی در زندگی میگوید و احساس بیپناهی و آوارگی را توصیف میکند. شاعر آرزو دارد که بال و پری داشته باشد تا از این وضعیت رها شود و به نوعی انتقاد به وضعیت اجتماعی و بیتوجهی پادشاهان و قدرتمندان دارد. در نهایت، به بیمغزی و بیپناهی افرادی اشاره میکند که در جستجوی حقیقت، بیهدف از دری به در میدوند.