شمارهٔ ۱۰۶۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی
کند در دشت وسعت مشربی ایجاد مجنونی
بود جان خود در جسم خاکی از می گلگون
که هر خم را در این میخانه می بیدم فلاطونی
به یاد آید ز برگ لاله ام در ساحت گلشن
سیاهی ریزد از داغی چو بر دامان پرخونی
دم بشکفت گل گل در چمن چون غنچه ای واشد
ز هر لبخند ریزد می به جامم لعل میگونی
به علم ساحری شد تا دلم شاگرد چشم او
به پیچ و تاب دارد مار زلفش راز افسونی
نماید جوهرم افشردهٔ ادراک یعنی می
اگر جویا به پای خم رسم باشم فلاطونی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف عمیق عاشقانه و جنون ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر در آن به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و نشان میدهد که چگونه این عشق جوانههای شوق و شیدایی را در دلش میپروراند. او از میخانه و حالت مستی ناشی از این عشق سخن میگوید و به شیوایی و غنای احساسات خود در مقابل معشوق اشاره میکند. نیز نمادهای طبیعت مانند گل و لاله به کار رفته تا معانی عمیقتر از عشق و شیدایی را منتقل کند. در نهایت، شاعر با استفاده از تصویرگریهای زیبا، حالتی از سرمستی و راز آلودگی را در ارتباط با معشوقش به تصویر میکشد.