شمارهٔ ۱۰۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند دل را به جهان گذران شاد کنی؟
خانه بر رهگذر سیل چه بنیاد کنی؟
خانهٔ دل که در او غیر هوا را ره نیست
به هوس همچو حبابش ز چه آباد کنی؟
پیچ و تاب الم عشق بود جوهر او
گر دلت را همه چون بیضهٔ فولاد کنی
حلقهٔ دام تفکر شود از قامت او
قاف تا قاف جهان صید پریزاد کنی
حال دل بسکه خراب است ز تعمیر گذشت
به دو پیمانه اش از نو مگر آباد کنی
دل بی عشق گرفتار هوس شد جویا
کاش در بند غمش آری و آزاد کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم عشق و دل پرداخته و میگوید که برای شاد کردن چند دل در دنیا چه زحمتی باید کشید. او به بیثباتی دنیا اشاره میکند و به این نکته میپردازد که دل و احساسات انسان به مانند حبابی است که نمیتوان آن را در جایی ثابت کرد. شاعر به عشق به عنوان جوهر اصلی زندگی اشاره میکند و میگوید که اگر دلی مانند فولاد محکم هم شود، باز هم تحت تأثیر عشق و احساسات قرار دارد. او همچنین به ناکامی دل در تعمیر و بازسازی اشاره کرده و بیان میکند که بدون عشق، دل تنها در پی هوسها خواهد بود. در پایان، دعوت به آزادی دل در بند عشق میکند.