شمارهٔ ۱۰۶۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشی
گر از میانه روی در کنار خود باشی
به روی شاهد مقصود دیده بگشایی
گر از صفای دل آیینه دار خود باشی
چو ریگ شیشهٔ ساعت خوش آن کز آزادی
سفر کنی و مقیم دیار خود باشی
بنوش باده که که گل ها ز خویشتن چینی
پیاله گیر که جوش بهار خود باشی
ز عالم گذران اعتبار گیر دمی
عجب که در طلب اعتبار خود باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم دوگانگی در روابط انسانی و نیاز به خودشناسی اشاره دارد. شاعر به ما میگوید که اگر میخواهی با دیگران رابطهای نزدیک و صادقانه داشته باشی، باید ابتدا با خودت آشتی کنی. او از انسان میخواهد تا به زیباییهای درون خود توجه کند و از لذتهای زندگی بهرهمند شود. همچنین، تاکید میکند که در این دنیا که همه چیز گذراست، باید به دنبال حقیقت و اعتبار واقعی خود باشیم و از فرصتی که برای لذت بردن از زندگی داریم غفلت نکنیم.