شمارهٔ ۱۰۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جز تو روشن نبود دیدهٔ بیخواب کسی
بی تو آرام ندارد دل بیتاب کسی
رگ خوابش ز رگ گل نتواند فرق نمود
آیی ار نیم شبی سرزده در خواب کسی
آبرو شد سبب تربیت ما چو گهر
نیست سرسبزی ما همچو گل از آب کسی
از ازل خاک در عشق شدن منصب ماست
درگه عشق بجز ما نبود باب کسی
ناز آن آبروی خونریز به دل کار کند
ترسم از لنگر شمشیر سیه تاب کسی
کرده طرح این غزل تازهٔ رنگین جویا
نکته دان یار ادافهم سخن یاب کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نیازی عمیق و وابستگی عاشقانه اشاره دارد. شاعر به حالت بیخوابی و آرامش نداشتن دل اشاره میکند که تنها به خاطر عدم حضور معشوق است. او به زیبایی و لطافت معشوق مانند گل مینگرد و بیان میکند که عشق از ازل جزو ماهیت وجودی انسانهاست. در نهایت، شاعر خواسته است تا این احساسات عمیق را به شکلی جدید و باطراوت بیان کند. به طور کلی، موضوع اصلی شعر عشق و وابستگی عاطفی است.