شمارهٔ ۱۰۶۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
به لعلت سبز حسن مطلع ابروست پنداری
مرا در پاس عزلت لذت عمر ابد باشد
اگر آب حیاتی هست آب روست پنداری
زشمشیر تغافل تا دو نیم افتاد در راهش
دل آواره ام نقش پی آهوست پنداری
ترا از دیدن خود تا به فکر خویش افتادی
به زانو آینه، آئینه زانوست پنداری
ز فیض نکته سنجی بزم را رشک ارم کردی
لب خاموشی جویا غنچهٔ بی بوست پنداری
رخسار تو از خوش آب و رنگی
زد طعنه به قرمز فرنگی
دل در خم زلف مشکفام است
چون آینه ای به دست زنگی
افسوس که همچو برگ رعنا
پیداست زنو گلم دو رنگی
خط بررخ آن فرنگ حسنت
پیچیده تر از خط فرنگی
جویا به خیال آن دهن رفت
افتاد دلش به دام تنگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، چشمان معشوق را به آهو و لبهایش را به لعل سبز تشبیه میکند. همچنین، او از وضعیت خود در خلوت و تنهایی سخن میگوید و حسرت زندگی ابدی را ابراز میکند. دل شاعر در پی معشوق و زیباییهای او سرگردان است و به وصف زیباییهای ظاهری و باطن او میپردازد. در انتها، به تأثیرات منفی جدایی و احساس تنگی دل در اثر این عشق اشاره میکند.