شمارهٔ ۱۰۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دولت اگر ز پهلوی خست هوس کنی
اندیشهٔ شکار هما با مگس کنی
دل بسته هوایی، از آنرو ز بال و پر
خود را به رنگ غنچهٔ گل در قفس کنی
آن لحظه راز داری عشقت مسلم است
کز گرد خویش سرمه به کام جرس کنی
پرباد نخوت است دماغت چو گردباد
دل خوش عبث ز پیروی خار و خس کنی
جویا دگر کسی نبود جز تو در جهان
خود را توانی از نفسی هیچ کس کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و احساسات انسانی اشاره دارد و به نوعی سرنوشتی را مطرح میکند که در آن فرد به دنبال عشق و آزادی است. شاعر به تصاویری از پیوندهای عاطفی و خودباوری اشاره میکند و نشان میدهد که اگر انسان بخواهد، میتواند از محدودیتها و قفسهای زندگی خود رها شود. در نهایت، او تأکید میکند که هر کس باید خود را با توجه به ارزشها و خواستههایش بشناسد و از وابستگیهای بیمعنی دور باشد.