شمارهٔ ۱۰۷۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در تعب باشد روانت تا گرفتار تنی
آمد و رفت نفس تا هست در جان کندنی
رفته ام از بس فرو در قلزم اندیشه ات
می کند مانند گردابم گریبان دامنی
می شود نخل برومندی که غم بار آورد
هر که کارد در فضای سینه تخم دشمنی
چشم مستش با دماغ شیرگیر از هر نگاه
می کند در جام طاقت بادهٔ مردافکنی
چند می لافیده باشی در فنون عاشقی
گر زنی آن چشم پر فن را فنی، اهل فنی
کس نیارد دید اندام ترا از فرط نور
می کند خورشید را عریان تنی پیراهنی
با تجلی زار حسنش لاف هم چشمی زند
کیست جویا همچو شمع بزم دیگر کشتنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق شاعر میپردازد. او از گرفتار شدن در تن و نفس میگوید و به تأثیرات اندیشههای عمیق بر روح و جان اشاره دارد. شاعر به توصیف غم و درد ناشی از عشق و تأثیرات آن بر زندگی خود میپردازد. همچنین، زیبایی و جذابیت معشوق را به تصویر میکشد و به قدرت عشق و جذابیت آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و زیبایی در عشق و درک عمیقتر آن تأکید دارد.