شمارهٔ ۱۰۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عقدهٔ دل واکند زلف گرهگیر کسی
بسته ام خود را به پیچ و تاب زنجیر کسی
می گشاید بر تنم هر زخم آغوش نشاط
بسکه جا کرده است در دل شوق شمشیر کسی
در محبت بسکه یکرنگم ز عکس چهره ام
صفحهٔ آیینه گردد لوح تصویر کسی
گفتگوی اهل غفلت لایق واگویه نیست
خواب مخمل کی بود شایان تعبیر کسی
می تپد جویا دلم در سینه از جوش حسد
تا کجا در خاک و خون غلتیده نخجیر کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به معشوق و موضوعاتی چون عشق، حسرت، درد و غم میپردازد. شاعر از زنجیری که او را به حبسی عاطفی دچار کرده و زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید. او به یکرنگی در محبت اشاره میکند و چهره معشوق را به آیینهای تشبیه میکند که نشاندهنده تصویر اوست. همچنین، شاعر به گفتگوهای بیمحتوا و غفلت اشاره نموده و از دل تپنده و حس حسد خود نسبت به معشوق و وضعیت دردناک او در زندگی سخن میگوید. به طور کلی، شعر پر است از نمادها و تصویرسازیهای عاطفی که عمق احساسات را به تصویر میکشد.