نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل می بردم غنچهٔ خندان تو جتی

جان می دهم خندهٔ پنهان تو جتی

در دم چو اثر کرد در او منصب دل یافت

در پهلوی من غنچهٔ پیکان تو جتی

بیهوشی ام از نشئهٔ سرجوش طهور است

باشد می و نقلم لب و دندان تو جتی

صدمرتبه افسرده تر از اشمع مزار است

گر نیست دل سوخته سوزان تو جتی

دل راست چو شرمت بود از رنگ به رنگی

حق نمک نعمت الوان تو جتی

گر مهر منیر است و گر مشتری و ماه

قربان تو قربان تو قربان تو جتی

چون غنچهٔ لاله کچه ام گل کند آخر

داغ است دل از آتش پنهان تو جتی

فریاد که بر سفرهٔ اخلاص نباشد

جز خون جگر قسمت مهمان تو جتی

غافل مشو از حال دلم کآتش عشقش

باشد سبب گرمی دکان تو جتی

خون دل کان ریزد و آب رخ دریا

یاقوت لب و گوهر دندان تو جتی

فرداست که خواهد سوی کشمیر روان شد

جویا دو سه روزی شده مهمان تو جتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی محبوبش، که به او دل داده و زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده، سخن می‌گوید. او به غنچه و خنده پنهان آن محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه دلتنگ و افسرده است، اما عشقش به او را نمی‌تواند پنهان کند. شاعر از احساسات عمیق و گرمایی که وجود محبوبش در زندگی‌اش ایجاد کرده، صحبت می‌کند و می‌افزاید که عاشق و فدای اوست. در نهایت، این زیبایی و عشق او را همواره شاداب و امیدوار نگه داشته، حتی در دل درد و شوقی که از دوریش احساس می‌کند.