نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به چشمم موج می دور از تو شمشیر است پنداری

تبسم بر لب گل خندهٔ شیر است پنداری

ز درد جوهر فریاد بلبل دل دو نیم افتد

چمن را خرمی از آب شمشیر است پنداری

ز بس سنگین ز گرد کلفت خاطر بود آهم

چنان بر دست و پا پیچد که زنجیر است پنداری

خزان به شدن را دست یغمایی بر او نبود

گل داغ دل از گلهای تصویر است پنداری

ز شوقش لاله سان کردن سر از جیب زمین بیرون

به خاکم سایهٔ آن نونهال افتاده پنداری

ز وصل و هجر هرگز نیک و بد بر لب نمی آرم

زبان نطقم از شوق تو لال افتاده پنداری

گرفتار کمند خواهش صید افکنی گشتم

که نقش پای او چشم غزال افتاده پنداری

چنان محو سر زلفش شدم دور از رخش جویا

که چشمم حلقهٔ دام خیال افتاده پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از احساسات عمیق و درد عواطف خود نسبت به معشوق می‌گوید. او در تصاویری شاعرانه، دوری از محبوب را همچون شمشیری می‌بیند که زخم می‌زند و لبخند و خندیدن در وجودش هم‌زمان با درد و ناراحتی است. بلبل در فریاد خود به دو نیم می‌شود و زمینی که می‌بیند بس سرد و بی‌روح است. شاعر از سنگینی احساساتش و غم و دلتنگی‌اش می‌گوید که او را مثل زنجیری به بند کشیده است. او به گلی اشاره می‌کند که به خاطر بی‌احساسی، داغ دلش را به تصویر کشیده. در نهایت، او از گیر افتادن در حس شوق و خواستن به معشوق سخن می‌گوید و احساس خود از وصال و هجران را بیان می‌کند که باعث می‌شود زبانش از شوق لال شود. در مجموع، اشعار بیانگر عشق و درد فراق و حسرت است.