شمارهٔ ۱۰۷۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا دور ز رخ نقاب کردی
خون در دل آفتاب کردی
آخر ز کتاب دلربایی
عاشق کشی انتخاب کردی
تا زلف به روی ما گشودی
خون در دل مشکناب کردی
شد تیره جهان به چشم جویا
تا از گیسو نقاب کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت مخصوص معشوق اشاره میکند و میگوید که با برداشتن نقاب از چهرهاش، دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از عشق و دلربایی معشوق صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق، جانش را به خطر انداخته و دنیا را برای او تاریک کرده است. همچنین، باز بودن زلف معشوق به نوعی به عنوان یک فریب و دلربایی تلقی میشود که خون در دل شاعر میریزد. این متن به خوبی نشاندهنده عمق عشق و تأثیر آن بر احساسات انسانی است.