نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر قطرهٔ اشکم ز پی دیدن چشمی

چون غنچهٔ نرگس بود آبستن چشمی

یک شب ز جمالش چقدر بهره توان برد

بگذشت شب وصال به مالیدن چشمی

درد نگه عجز چه دانی؟ که نبرده است

گوش نگهت بهره ز نالیدن چشمی

چون آینه گشتم همه تن واله دیدار

چیند چقدر گل کسی از روزن چشمی

زان می که نپیموده به من رفته ام از خویش

غارتگر هوش است به دزدیدن چشمی

جویا نتوانست زباندان نگه شد

آن کس که نخورده است دل او فن چشمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی و تاثیر آن بر جان و دل انسان‌ها است. شاعر می‌گوید هر قطره اشکی که می‌ریزد ناشی از دیدن چشمان محبوبش است و این اشک‌ها همچون غنچه‌ای در دلش جوانه می‌زنند. او از شب وصال می‌گوید که چگونه می‌تواند از زیبایی معشوق بهره‌مند شود و در عین حال به درد دل و ناتوانی ناشی از عشق اشاره می‌کند. شاعر خود را همچون آینه‌ای می‌داند که همه وجودش تحت تأثیر دیدار زیبایی محبوب قرار گرفته است. او همچنین از شراب عشق سخن می‌گوید که او را از خود بی‌خود کرده و دزدیده است. در نهایت، به این نکته می‌پردازد که آنهایی که عشق را نچشیده‌اند، نمی‌توانند درک کنند که عشق و زیبایی چه احساسی به انسان می‌بخشد.