شمارهٔ ۱۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما
چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما
دور از گل رخسار تو مانند شکوفه
از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما
ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم
نشکفت گلی غیر جنون از چمن ما
ای مرده دلان یک نفس از ما نگریزید
بوی دم عیسی شنوید از سخن ما
خو کردهٔ آغوش نزاکت منشانیم
از پرتو مهتاب سزد پیرهن ما
داریم ز بس حسرت دیدار چو جویا
هم مجلس تصویر بود انجمن ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از زخمها و غمهایی که بر دل دارد، سخن میگوید و خواستههای دلbroken خود را بیان میکند. او خود را به بلبل سوختهای تشبیه میکند که در عشق گرفتار شده و زخمهایش به بخشی از وجودش تبدیل شده است. همچنین اشاره میکند که با وجود دوری از محبوبش، هنوز هم در تلاش است تا زیباییهای او را در خاطراتش زنده نگه دارد. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که درک کنند عواطف او چگونه یی به اوج درد و حسرت رسیده و از آنها میخواهد که لحظهای به او توجه کنند.