نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می کنم در سینه پنهان آه درد آلود را

آتش ما در گره چون لاله دارد دود را

رونداده حسن شوخش خط مشک اندود را

با وجود آنکه لازم دارد آتش دود را

برگ برگ غنچه با صد ترزبانی گفته است

واشدن باشد ز پی دلهای خون آلود را

می توان در عاشقی دیدن عیار مرد کار

سوختن عیب و هنر ظاهر نماید عود را

اختیاری نیست گل را در زر افشاندن به خاک

کی پریشانی تواند گشت مانع جود را

تشنهٔ جام می ام ساقی مگر لطفت کند

سایه افکن بر سرم آن اختر مسعود را

یا علی گو تا ز فیض نام او یابد ز غیب

این غزل جویا خطاب عاقبت محمود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج عشق سخن می‌گوید و به ارتباط عمیق بین عشق و آتش و دود اشاره دارد. او ابراز می‌کند که چطور زیبایی و رنج در عشق درهم تنیده‌اند و غم‌های دل را پنهان کرده است. در ادامه، شاعر به قدرت عشق و اثر آن در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق واقعی، سوختن و رنج کشیدن به نوعی هنری است که ارزشمند است. او همچنین به اینکه عشق نمی‌تواند مانع بارش لطف و محبت شود، اشاره می‌کند و از ساقی می‌خواهد که با محبتش، سایه‌ای بر سر او افکند. در نهایت، شاعر دعا می‌کند که با نام علی و فیض او، به سرمنزل مقصود برسد.