نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌دانم چرا با من به حکم بدگمانی‌ها

چو بادامی همه تن پشت چشم از سرگرانی‌ها

به قدر طاقت عاشق بود بی‌رحمی خوبان

کشم شمشیر جورش را به سنگ از سخت‌جانی‌ها

بهاران را از آن رو دوست می‌دارم که این موسم

شباهت گونه‌ای دارد به ایام جوانی‌ها

فراگیرم هزاران نکته از طرز نگاه او

کسی چون من نمی‌فهمد زبان بی‌زبانی‌ها

ازو در رقص پاکوبی، ز من سر در رهش دادن

ازو افشاندن دستی و از من جان‌فشانی‌ها

چنان کز زور ضعف از چهره رنگ عاشقان خیزد

بود سوی تو پروازم به بال ناتوانی‌ها

هلاک آن خم ابرو که در هر جنبشی جویا

شکار خود کند دل را به زور شخ کمانی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و تنش‌های ناشی از بدگمانی‌ها سخن می‌گوید. او به خاطر سختی‌هایی که عشق به او تحمیل کرده، به قدرت و صبر خود اشاره می‌کند و به بهار به عنوان نمادی از جوانی و زیبایی علاقه دارد. شاعر می‌گوید که از نگاه محبوبش نکات زیادی می‌آموزد و بی‌زبان بودنش را احساس می‌کند. او در پایان به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و اینکه این زیبایی دل او را می‌رباید. تمامی این احساسات ترکیبی از عشق، درد و زیبایی است.