نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ندارد تاب صحبت های نامانوس را

ره مده در بزم رندان زاهد سالوس را

در حقیقت این خود آرایان گرفتار خودند

حسن خط و خال بس باشد قفس طاووس را

جوش شوخی معنی آزرم از یاد تو برد

مانده ای بر طاق نیسان شیشهٔ ناموس را

از صفای طینتم در تنگنای سینه، دل

سخت مانند است شمع خلوت فانوس را

گردد از فیض ندامت کامیاب نشأتین

هر که او دست دعا سازد کف افسوس را

از وصال او کسی جویا نگشته کامیاب

جز لب بامش که دارد رخصت پابوس را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوعاتی چون دوری از صحبت‌های نامتعارف و ظاهری‌گری زاهدان اشاره می‌کند. او می‌گوید که افرادی که به خودآرایی مشغولند، در واقع گرفتار خود هستند و زیبایی‌های ظاهری مانند خط و خال تنها قفس طاووس است. او از یادآوری معانی عمیق و عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در دلش احساساتی دارد که درونی و عمیق‌اند. همچنین به ندامت و دعا اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس جز کسی که توانایی نزدیک شدن را دارد، از وصال محبوب بهره‌مند نمی‌شود. در نهایت، شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی می‌پردازد.