شمارهٔ ۱۳۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آتش به جان فکنده رخت آفتاب را
زلف تو کرده خون به جگر مشک ناب را
امروز چیزی از نسپاری به خویشتن
روز جزاکس از تو نخواهد حساب را
دایم ز درد نقص دل من بر آتش است
اینجاست سیخ از رگ خامی کباب را
مستوفی حساب شب و روزت ار شوی
دانی زمان طاعتت اوقاف خواب را
کیفیت بهار چو رند سیاه مست
دامن کشان به جلوه ای آرد سحاب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید که زندگیاش را به آتش کشیده و موجب رنج و عذاب او شده است. او به زندگی کوتاه و ناپایدار اشاره میکند و تأکید میکند که در روز قیامت هیچکس از او حساب نخواهد کشید. شاعر همچنین به شور و شوق زندگی و گذر زمان اشاره میکند و از مستی و زیبایی بهار به عنوان نماد خوشبختی یاد میکند. در کل، شعر دربردارنده ترکیبی از عشق، درد و زیبایی است.