شمارهٔ ۱۳۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نادیدن جمال تو مشکل بود مرا
مژگان بهم زدن تپش دل بود مرا
آهی که سرکشد ز لبم شاخ سنبلی ست
از بسکه دل به زلف تو مایل بود مرا
همچون حباب در رفتن ز خویشتن
گام نخست دامن منزل بود مرا
تا کی توان کشید ترش رویی سحاب
در دیده هر صدف کف سائل بود مرا
کو نیم قطره خون که نثار رهش کنم
خجلت ز دست و بازوی قاتل بود مرا
در سینه دل ز فیض تو لای اهل بیت
جویا به از هزار حمایل بود مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر بیان میکند که دیدن جمال معشوق برایش مشکل بوده و چشمان او باعث تپش قلبش میشود. او از احساساتی صحبت میکند که از دل نسبت به زلف معشوق نشأت میگیرد و به سختی و حسرت دربارهی فاصله و جدایی میافزاید. شاعر نسبت به حالتی که عشق و زیبایی در دلش ایجاد کرده است، ابراز میکند و از خجالتش در برابر معشوق میگوید. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که پیوندش با معشوق و توجه به خانوادهی او برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.