شمارهٔ ۱۴۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در خاک مرا ز آتش دل گشت بدن آب
شد هممچو حبابم کفن از پهلوی تن آب
از هر گل این باغ شمیم جگر آید
گویا که ز ابر مژه ام خورده چمن آب
چون غنچه بهر قطرهٔ اشکم گل زخمی است
برداشته از چاک جگر دیدهٔ من آب
از یاد شکرخند تو گردیده ز شبنم
گرداب صفت غنچهٔ گل را بدهن آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از درد و آتش درون خود سخن میگوید که باعث تغییر حال و روحش شده است. بدنش بهمثابه حبابی در آب شده و احساساتی چون غم و زیبایی را به تصویر کشیده است. او میگوید هر قطره اشک، همچون گلی زخمی به دلش مینشیند و یاد لبخند محبوبش در دلش باقی مانده است. در نهایت، احساسات عمیق و دلزدهاش را با تشبیهاتی زیبا به تصویر میکشد.