نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در تن ز بسکه بی تو مرا یافت راه تاب

در سینه ام چو زلف تو برداشت آه تاب

خوابانده ام به سرمه چو سوسن زبان خویش

در زنگ خامشی شده تیغم سیاه تاب

بگرفت نور بدر نقاب کلفت به رو

رفت از حجاب عارض او در پناه تاب

طاقت رباست عشق ز جویا توان مجو

نگذاشت با دل آن صنم کج کلاه تاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از دوری محبوبش رنج می‌برد و دلتنگی‌اش را با تصویری از تابش نور، زلف محبوب و تیرگی دلش ابراز می‌کند. او به خاطر مظاهر عشق، طاقت خود را از دست داده و می‌گوید که این عشق به قدری قوی است که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از محبوبش دور کند. به طور کلی، شعر احساس ناامیدی و عشق پرشور را به تصویر می‌کشد.