شمارهٔ ۱۵۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریخت
ساقی امشب لخت دل چون غنچه ام در کام ریخت
بسکه لبریز طراوت در خرام آمد به باغ
آبروی صد خیابان گل از آن اندام ریخت
شکوه ای کردم رقم از اشک ریزی های چشم
چون ز گل شبنم ز حسرت نامه ام پیغام ریخت
گریه شست آن داغ را کز یاد چشمت داشت دل
حیف کز بسیاری باران گل بادام ریخت
کی شراب خوشدلی جویا به دست آسان فتد
غنچه از بهر شکفتن خون دل در جام ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عواطف و زیباییها بر روح و دل انسان است. شاعر از بادهای صحبت میکند که به خاطر زیبایی و دلربایی معشوقش در جام ریخته شده و حالتی نشئهآور و شگفتانگیز به او داده است. او به توصیف باغی پر از گل و طراوت میپردازد و حسرتی که در دلش وجود دارد. همچنین، شعر به گریه و اشکهایی که از یاد معشوق بر دل مینشیند و شستن داغهای عاطفی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به سختی دستیابی به خوشدلی و عشق اشاره میکند و نیاز به فداکاریهای عمیق در این راستا را بیان میکند.