شمارهٔ ۱۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دور عشقباز ترا می توان شناخت
دوا نخست هر که ترا دید رنگ باخت
هرگز نمیرد آنکه پی جستجوی اوست
آب حیات شد چو در این ره نفس گداخت
شرمنده شد زهمسری بهتر از خودی
تا شد مقابل رخت آئینه روی ساخت
دنبال کرده نفس به جایی نمی رسد
یکران همت آنکه در این راه تاخت باخت
از اهل خلق کس نگریزد که صحبتش
با نیک و بد ز فیض نوازش بود نواخت
سنگ نمک بود محک اهل روزگار
نامرد و مرد را به همین می توان شناخت
جویا چه فیضها که نبرد از جهاد نفس
هر کس سمند سعی در این رزمگاه تاخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و جستجوی آن میپردازد. شاعر میگوید که عشق را میتوان از دور شناسایی کرد و هرکس که آن را میبیند، تحت تأثیرش قرار میگیرد. آنها که در پی عشق هستند هرگز نخواهند مرد. عشق به زندگی میبخشد و در جستجوی آن، انسان به تلاش و کوشش میپردازد. همچنین، شاعر به مقایسه انسانها میپردازد و میگوید که در دوستی با دیگران، هر کسی با نیک و بد در ارتباط است و این ارتباط نشاندهندهی شخصیت واقعی آنهاست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به عشق و شناخت خود، باید با نفس خود بجنگیم و تلاش کنیم.