شمارهٔ ۱۷۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتن زخود به دشت جنون هادی من است
طومار آه محضر آزادی من است
از جوش درد منبع غم های عالمم
هر دل که در فغان شده فریادی من است
طرح مرا زمانه ز رنگ پریده ریخت
عنقا خراب رشک ز آبادی من است
صد کوه قاف را کند از جا چو پرکاه
آنجا که زور بازوی فرهادی من است
جویا محیط عالم امکان بود دلم
در رقص خوشدلی فلک از شادی من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای انسانی اشاره دارد. شاعر از رفتن به دشت جنون سخن میگوید و آن را راهی برای آزادی خود میداند. او خود را منبع غمهای جهان میداند و فریاد دلهای دیگران را به عنوان بازتابی از درد خود میبیند. شاعر به نوعی بر احساس منحصربهفرد خود تأکید میکند و میگوید که زمانه او را به رنگی کمرنگ درآورده است. او همچنین اشاره میکند که با نیروی ارادهاش قادر است بر موانع بزرگ غلبه کند و در نهایت به شادی و خوشدلی دست یابد.