شمارهٔ ۱۸۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان اسیر تست تا تیغت به خونم مایل است
می کشم ناز تو تا تیرت ترازو در دل است
چون توان آسوده زیر چرخ کین ویرانه را
هر طرف دیدیم دیوارش به این سو مایل است
گر ز دنیا نگذرد سالک به مقصد کی رسد؟
چون شرر تا چشم پوشید از جهان در منزل است
حسن کردار تو را اشک ندامت آبروست
گرنه این باران بود تخم عمل بی حاصل است
گریه کی از رفتن جان می کنند آزادگان
در فشانیهای چشمم مزد دست قاتل است
پیش رخسارت صفای مه نباشد در حساب
آفتاب از دفتر حسن تو فرد باطل است
شد دلم جویا حدی خوان از فغان عندلیب
غنچه را لیلای بوی او مگر در محمل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها درباره عشق و احساسات عمیق انسانی صحبت میکنند. شاعر به تصویر کشیدن درد و رنج ناشی از عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند فرد را تحت تأثیر قرار دهد. او به تناقضهای عشق، ندامت از رفتارهای گذشته و آرزوی رسیدن به مقصدی در زندگی اشاره میکند. همچنین به زیباییهای محبوب و تاثیری که بر دل و جان عاشق میگذارد، میپردازد. در نهایت، شاعر به گریه و اندوه ناشی از جدایی اشاره میکند و اهمیت ارزشها و کردار خوب را در زندگی را مورد تأکید قرار میدهد.