نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو دل را سیر گلشن باعث آرام نیست

لاله و گل را شراب عیش ما در جام نیست

بسکه در هر حالتی طبعت به شوخی مایل است

ون در غلطان ترا در خواب هم آرام نیست

اینقدر ناآشنایی هم زخوبان ناخوش است

چون تغافل بگذرد از حد کم از ابرام نیست

جنگهای آشتی فرمای او را دیده ام

هیچ حلوا پیش ما شیرین تر از دشنام نیست

زخمی شمشیر عشقت تن به مردن کی دهد؟

لذت بی طاقتی در عالم آرام نیست

هر نوید آمدن جویا حیات تازه است

وصل را در مشرب ما لذت پیغام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد فراق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که بدون محبوبش، دلش آرام ندارد و حتی زیبایی‌های طبیعت نیز برایش بی‌معناست. او اشاره می‌کند که طبیعتش به شوخی متمایل است و در خواب هم آرامش نمی‌یابد. رابطه‌ی ناآشنایی که با محبوب دارد، برایش تلخ است و از جنگ‌ها و آشتی‌ها در این رابطه سخن می‌گوید. عشق او چنان زخم عمیقی بر دلش گذاشته که حتی به مرگ هم تن نمی‌دهد. امید به بازگشت محبوب برای او نوید زندگی تازه‌ای است، اما در مشرب عشقش، وصال و نزدیکی هیچ لذتی ندارد.