شمارهٔ ۱۹۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مایه ای از خون دل و زگریه سامانی نداشت
هر که چون مینا به بزمت چشم گریانی نداشت
بر جنونم وسعت این عرصه دایم تنگ بود
جامهٔ عریانی ام چون دشت دامانی نداشت
از تپیدنهای بسمل شرم می آید مرا
اینقدَرها از برای رفتنَش جانی نداشت
در سراپا خنجرش را بسکه بشکستم نود
در تنم از استخوان کلکی که پیکانی نداشت
هر کدورت را گشادی هست جویا کس ندید
هیچ کهساری که در پهلو بیابانی نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و غم و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از بیحالی و فقدان عاطفی مینالد و اشاره میکند که کسی به اندازه او دچار درد و رنج نیست. او از تنگی عرصهای که در آن قرار دارد و عریانی جامهاش که نشاندهنده بیپناهیاش است، شکایت میکند. تپشهای دلش نشاندهنده عذابی است که از رفتن کسی متحمل میشود و هر بار به تکرار شکستها و زخمهایش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی کدرها و چراغهای امیدی در زندگی اشاره دارد که هیچ کس را نمیبیند که به او کمک کند.