شمارهٔ ۱۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از صفای خاطر ما هیچکس آگاه نیست
عکس را در خلوت آیینهٔ ما راه نیست
فارغ از قید عبادت نیست در عالم دلی
این نگین را نقش شیر از بندهٔ درگاه نیست
قامت خم بسته از حرص آنکه از طول امل
رشتهٔ قلاب صید مطلبش کوتاه نیست
داغ خواری لازم روی طلب افتاده است
دعوی ما را دلیل روشنی چون ماه نیست
هر طرف رو می کنی جویا به مقصد می رسی
در ره از خویش رفتن هیچکس گمراه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درونی انسان اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچکس از آرامش درونی او آگاه نیست و نمیتواند به کیفیت حقیقی احساساتش پی ببرد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که در زندگی به دلیل وابستگیهای دینی و دنیوی، انسانها نمیتوانند به معنای واقعی آزاد باشند. شاعر به توصیف وضعیت افرادی میپردازد که در پی آرزوها و خواستههای برآورده نشدهی خود هستند و از این رو، همیشه دچار نارضایتی و داغ خواری میشوند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که در مسیر زندگی، اگر انسان به خود واقعیاش بازگردد و شناخت درستی از خود داشته باشد، میتواند به مقصد برسد و گمراه نشود.