شمارهٔ ۱۹۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق آنجا کز پی ایجاد عالم رنگ ریخت
رنگ ویرانی مرا در دل به صد نیرنگ ریخت
مو به مویم شد زجوش شوق بیتاب سماع
نالهٔ قانون دل از بسکه سیر آهنگ ریخت
بسکه بردم شکوهٔ سنگین دلی هایت به خاک
بر سر کوی تو بعد از من غبارم سنگ ریخت
نالهٔ بیتاب عشق از بسکه وحشت خیز بود
ساقی حسن ترا از کف شراب رنگ ریخت
با خیال او گذشت امشب عجب هنگامه ای
طرح صلح انداخت جنگ و صلح رنگ جنگ ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و متضاد ناشی از عشق میپردازد. او از رنگهایی که عشق در بر ایجاد میکند، سخن میگوید و به ویرانیها و نالههای دلش اشاره میکند. این احساس شوق و اضطراب در وجودش باعث میشود تا بارها درد و غم عشق را تجربه کند. شاعر از غبار و سنگینی بار عشق میگوید و در نهایت به تعادل بین جنگ و صلح در عشق اشاره میکند، بهطوریکه این احساسات متضاد باهم در حال جنگ هستند. در کل، شعر تجلی احساسات دور و نزدیک عاشقانه و چالشهای درونی ناشی از عشق است.