نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است

آنقدر مستی که مژگان هم از او برگشته است

در ره شوق تو از بس پر برون آورده است

نامه ام مستغنی از بال کبوتر گشته است

کارهای چرخ از بس بی نظام افتاده است

آسمانها گوییا اوراق ابتر گشته است

چون توانم گرد دل را منع کلفت از غمش

شیشه افلاک از آهم مکدر گشته است

چارهٔ سرگشتگی ها را مجوی از آسمان

چون تو جویا او هم از بیچارگی سرگشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی عمیق و تاثیرگذار از عشق و شوق می‌پردازد. او می‌گوید که چشم محبوبش مستی را به او القا کرده و حتی مژگانش هم تحت تاثیر این حالت قرار گرفته‌اند. شاعر از عشقش می‌نویسد که این عشق او را به جایگاهی می‌برد که دیگر نیازی به نامه‌نگاری و ارسال پیام ندارد. او توصیف می‌کند که اوضاع جهان به هم ریخته و هر چیزی بی‌نظم شده است. شاعر نگران دل خود است و احساس می‌کند که هر اقدامی برای رهایی از غم محبوبش بی‌فایده است. او همچنین اشاره می‌کند که مشکلاتش را نمی‌تواند از آسمان و یا بالاترین مقامات جستجو کند چون آن‌ها هم در بیچارگی و سردرگمی به سر می‌برند.