شمارهٔ ۲۲۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اضطرابم آتش رخسار او را دامن است
شمع گل از شعلهٔ آواز بلبل روشن است
تیغ اقبالش خورد بر ابر در پیکار نفس
هر کرا چون کوه پای جستجو در دامن است
هر که از سر بگذرد آسان برون آید زخویش
بر تن آزادگان سر تکمهٔ پیراهن است
عیب پوشی عین بینایی است اهل دید را
ظلمت شب سرمهٔ بینش بچشم روزن است
بیخود از عالم به آسانی کند قطع نظر
باده را در طبع ها تأثیر آب آهن است
با گریبان نیست وحشت مشربان را الفتی
جامهٔ عریانی صحرا سراپا دامن است
یک نظر سیرش نبینم بسکه از بیم سحر
دیده ام تا صبحدم جویا به روی روزن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و اضطرابهای عاشقانه و همچنین زیباییهای عشق میپردازد. شاعر از آتش و شعلهای که در وجود معشوقش حس میکند صحبت میکند و این احساسات را به شمع و بلبل تشبیه میکند. او به مبارزه و تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره دارد و میگوید که دستیابی به عشق و آزادی نیازمند اراده و تلاش است. همچنین به موضوعات بینش، آگاهی و عیوب انسانی پرداخته و بیان میکند که درک عیوب دیگران نوعی بینایی است. این شعر به زیبایی و عمیق بودن احساسات انسانی در برابر عشق و زندگی میپردازد.