نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است

یوسفی از پهلوی اخوان به چاه افتاده است

بر فلک آهی که امشب برق جولان گشته بود

کز شفق آتش به جان صبحگاه افتاده است

سایهٔ ابروست بر پشت لب میگون یار

یا غبار سرمه زان چشم سیاه افتاده است

می توان دریافت داغ خواری روی طلب

زین کلف هایی که بر رخسار ماه افتاده است

صدمهٔ بال و پرش تا پلک و مژگان مهر شد

بر رخت در اضطراب از بس نگاه افتاده است

جلوهٔ رفتار او را تا تصور کرده ام

خون دل از دیده ام جویا به راه افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر به تصویرسازی از حسرت و افسوس در ارتباط با معشوق می‌پردازد و وضعیت دلشکسته‌ای را توصیف می‌کند که به خاطر عشق و زیبایی یار، دچار عذاب شده است. عبارات به کار رفته نشان‌دهنده تاثیرات منفی عشق بر روح و جسم شاعر است. در نهایت، شاعر به چهره و رفتار معشوقش اشاره می‌کند که همچون بیماری و درد بر او اثر گذاشته و او را در جستجوی فهم و التیام رنج‌هایش رها کرده است.