نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا سر ما کشتگان آن تندخو بر کف گرفت

شد چنان سرخوش که پنداری کدو بر کف گرفت

آب گردد بس که از شرم صفای عارضش

دست از آن آیینه می‌شویم که او بر کف گرفت

گفت ازین مو هم فزون‌تر عاقبت کاهد تنت

وقت گفتن تار زلف آن جعد مو بر کف گرفت

سیر دارد گلشن رخساره‌اش از عکس جام

تا گل پیمانه آن آیینه رو بر کف گرفت

ساغر پیمانه کی بر آتشم آبی زند

بعد از این باید مرا جویا سبو بر کف گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد. او از سرخی چهره و خوشحالی او می‌گوید که به قدری است که انگار کدو را در دستش گرفته است. زیبایی او باعث شرم و حیرت می‌شود که حتی آینه هم از نگاه به او شرمنده است. سپس شاعر به تار موی او اشاره می‌کند که بر زیبایی و جذابیتش افزوده شده است. در نهایت، شاعر به احساس خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر نمی‌تواند از عشقش فرار کند و باید به دنبال سراب بگردد. این اشعار به خوبی احساس عشق و زیبایی را منتقل می‌کنند.