شمارهٔ ۲۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشست
گلشن ز جوش لاله به خون جگر نشست
رنگ پریده ام چو ز شرم رخت گداخت
شبنم شد و به عارض گلبرگ تر نشست
از آب آهن است سرشکم برنده تر
در سینه بسکه زان مژه ام نیشتر نشست
در جوش لاله جلوه طراز است سرو باغ
یا از غم قد تو به خون تا کمر نشست
نزدیکتر به خلوت او هر قدر شدیم
جویا توان و صبر ز ما دورتر نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و غمگینی در پی جدایی و فراق میپردازد. شاعر از نشانههای طبیعی مانند گلها و شبنمها برای ابراز درد و ناراحتی خود استفاده کرده و به زیبایی و نیز رنج ناشی از عشق اشاره میکند. او میگوید که با رفتن محبوبش، گلشن به حالت سوگ و غم فرو رفته و خود او نیز تحت تأثیر این جدایی دچار تغییر و اندوه شده است. همچنین، هرچه نزدیکتر به محبوبش میشوند، فاصله احساسی و درد آنها بیشتر میشود. در کل، شعر نشاندهنده عواطف تلخ و در عین حال زیبای عاشقانه است.