شمارهٔ ۲۴۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است
تیره بودن لازم چشم سفید افتاده است
وصل باشد لازمش حرمان، که گردیده سفید
چشم روزن تا به روی صبحدم افتاده است
بزم می دانند سربازان همت رزم را
پیش ما شمشیر خون آلود موج باده است
چشم او پر دل چرا نبود پی خون ریز خلق
هر که را دیدیم در عالم به او دل داده است
باشد از بس رفته ام در بزم حیرانی ز خویش
صفحهٔ تصویر من هر جا که لوح ساده است
چشمش از مژگان دو ترکش بسته جویا خیر باد!
ترک بی باکی سیه مستی به جنگ آماده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جهل و نادانی آدمی اشاره میکند و از اینکه در دنیای پیچیده و مبهم زندگی غرق شده است، سخن میگوید. او به مسائلی چون عشق و درد اشاره کرده و میگوید که محبت و درد همراه یکدیگرند. در فضای میخانه، سربازان و دلیران به جنگ مشغولند، و شاعر به فلسفه زندگی و تلاش برای درک حقیقت اشاره میکند. در نهایت، او از تجربههای زندگی خود میگوید و تلاش میکند تا درک بهتری از دنیا و احساسات انسانی پیدا کند.