شمارهٔ ۲۵۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت
به باغ غنچهٔ گل چون فتیله عنبر سوخت
زجلوه ای که نمود آفتاب دیدارت
در آینه چون پر و بال برق جوهر سوخت
اگرچه یافته صد خلعت گداز تنم
چو شمع آتش شوق تو بازم از سر سوخت
کسی که گرم رو راه نیستی گردید
گداخت شمع صفت بال سعیش و پر سوخت
بیا به باغ که بیم از نگاه نرگس نیست
سپند چشم بدت لاله تا به مجمر سوخت
زشرح نامهٔ پرسوز خود مگو جویا
همین بس است که بال و پر کبوتر سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت غم و سوختگی دلش به خاطر عشق سخن میگوید. او با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساساتی مانند عشق، اشتیاق و داغی را که از جدایی میکشد، بیان میکند. لالهها و گلها به سوختن در اثر عشق و زیبایی محبوبش اشاره دارند و او از آتش شوق و درد جدایی میگوید که همچون شمعی در وجودش میسوزد. شاعر دعوت به ملاقات میکند و از بیم نگاههای بد، به باغی امن اشاره میکند. در نهایت، او بر بیان درد و رنج خود تاکید میکند و میگوید که مهمترین عامل سوختن دلش، عشقش است.