شمارهٔ ۲۵۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین نه لعل ترا معجز دم عیساست
ز رویت آینه را جلوهٔ ید بیضاست
چه دولتی است که در عشق بشکند رنگی
به دستم آینه از عکس خویش خشت طلاست
کسی که در غم عشقت ضعیف شد، داند
که رنگ چهره گرانخیزتر ز رنگ حناست
فزون ز لذت بیداد دولتی نبود
مرا که بر سر شمشیر جور بال هماست
به دور حسن تو دیدیم کوه و صحرا را
کدام سر که نه مانند لاله اش سوداست
مراد دل زکسی جوی بعد ازین جویا
که دست همتش از جمله دستها بالاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و معجزهگری معشوق اشاره دارد. شاعر با توصیف چهره معشوق به آینه و رنگینکمان، عشق را بسیار ارزشمند و قدرتمند میداند. او بیان میکند که در عشق، هیچ لذتی بالاتر از احساسات واقعی نیست و عشق واقعی، انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به دنبال کسی است که توانایی و همت بالایی داشته باشد، زیرا در عشق نیاز به اراده و قدرت است. بهطور کلی، شعر احساسات عمیق و وفاداری به عشق را به تصویر میکشد.