شمارهٔ ۲۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست
که صبح نیز در این روزگار صادق نیست
دوا به درد کنیدم که در طبیعت دل
هوای کشور آسودگی موافق نیست
همیشه سیلی جورم نواخت بر رخ دل
فغان که آن صنم دل نواز مشفق نیست
فغان اهل محبت ز درد بی دردی است
بنالد آنکه ز بیداد عشق، عاشق نیست
ز زلف وعدهٔ تاری نموده ای دوشم
خلاف عهد سر مویی از تو لایق نیست
فروغ صدق ز سیمای او مجو جویا
چو شمع آنکه زبان با دلش موافق نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تناقضات و نارساییهای عشق و محبت میپردازد. او lament میکند که چگونه زبان و دل انسانها با هم توافق ندارند و روابط عاشقانه معمولاً با درد و رنج همراه است. شاعر اشاره میکند که وعدهها و عهدها اغلب نادیده گرفته میشوند و در نهایت، صداقت و وفاداری در عشق کمیاب است. به طور کلی، این اشعار احساس تنهایی و ناامیدی در پی عشق را به تصویر میکشد.