نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است

نکهت گل در هوا ابری زهم پاشیده است

گرنه طاق ابرو مردانه اش را دیده است

از خجالت خویش را محراب چون دزدیده است

شیشهٔ افلاک ترسم بیند آسیب شکست

بسکه از بویش هوا بر خویشتن بالیده است

گر سیاهی از سر داغم نیفتد دور نیست

تخم این گل خال او در سینه ام پاشیده است

شد غبار خاطر آخر خاک ما غمدیدگان

جای دارم در دل او تا زمن رنجیده است

هرگز از شادی نمی آید لب زخمم بهم

تا دهن غنچهٔ پیکان او بوسیده است

از گریبان غنچه سان جویا نیارد سر برون

عکس رخسار تو در آیینهٔ دل دیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گویا شاعر از غم و اندوه ناشی از جدایی معشوقه‌اش می‌گوید. او توصیف می‌کند که با رفتن معشوق، زیبایی‌های اطراف کمرنگ شده و گل‌ها از عطرش بی‌بهره مانده‌اند. او احساس خجالت و کمبود می‌کند و می‌گوید که این جدایی به او آسیب زده و دلش غمگین است. همچنین، او به عشق عمیقش اشاره می‌کند و می‌گوید که نشانه‌های عشق در دلش باقی مانده و همواره اندوه او را در بر گرفته است. شاعر در نهایت به تصویر صورت معشوقه‌اش در دلش اشاره می‌کند که نتوانسته از یاد ببرد.