نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت

که لخت لخت جگر را به روی کار نداشت

کدام شمع در این تیره خاکدان افروخت

که تا سحر به رهش چشم انتظار نداشت

مپرس حاد دل تیره ام که از دم صبح

کدام روز که این آینه غبار نداشت

ز سرو و سوسن و گل داد خودنمایی داد

خوش آب و رنگ تری از تو نوبهار نداشت

به کوه و دشت و چمن طرح سیر افکندم

گلی به رنگ تو امروز روزگار نداشت

نهال آنکه بشد از گداز تن سیراب

چو نخل شمع بجز شعله برگ و بار نداشت

جمیله بود عروس جهان ولی جویا

به چشم اهل نظر رنگ اعتبار نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زبان احساسات عمیق و دلتنگی شاعر نسبت به زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید اشک‌هایش در نظر دل‌باختگان ارزش ندارند، زیرا درد و رنج واقعی را نمی‌توان به وضوح بیان کرد. او از شمعی در دل تاریکی یاد می‌کند که انتظارش را بی‌فایده می‌داند و به یاد می‌آورد که روزی آینه‌ای وجود داشت که غبار نداشت. همچنین شاعر زیبایی‌های طبیعی را به نقد می‌کشد و می‌گوید که هیچ چیز به زیبایی معشوقش نیست. در پایان، او به عروسی به نام جمیله اشاره می‌کند که هرچند زیباست، اما در نظر اهل حکمت و نظر، ارزش و اعتباری ندارد. این شعر ترکیبی از عشق، ناامیدی و تأمل در زیبایی‌های واقعی زندگی است.